سرگردان
مجموعه: سرگردان
ترانه سرا: فرمانده (وب پدر)
تاریخ انتشار: 06/01/1381 خورشیدی
سرگردونم توی این شهر
خارج از قوم و قبیله
خسته از تن، خورده ام زهر
شده ام جزء زمینه
چرا تو جرات نداری
تا بزنی به آب و آتیش
مگه تو قدرت نداری
تا بکنی از آه و تشویش
مگه مردن حسرته
که شدی نور علی نور
مگه قدرت وصلته
که شدی از جملگی دور
من دیوانه کجایم؟
به کجا راه سپارم!؟
خسته از گردش ایام
به کجا پای گذارم!؟
به چه اندیشیده ای
که شدی زار و گرفتار
با که دمخور گشته ای
که شدی غریب و بیمار
تو، تو این پس کوچه ها
جامه های پاره داری
خارج از محدوده ها،
شرح حال تازه داری
سرگردونم توی این شهر
خارج از قوم و قبیله
خسته از تن، خورده ام زهر
شده ام جزء زمینه
مجموعه: سرگردان
ترانه سرا: فرمانده (وب پدر)
تاریخ انتشار: 06/01/1381 خورشیدی
سرگردونم توی این شهر
خارج از قوم و قبیله
خسته از تن، خورده ام زهر
شده ام جزء زمینه
چرا تو جرات نداری
تا بزنی به آب و آتیش
مگه تو قدرت نداری
تا بکنی از آه و تشویش
مگه مردن حسرته
که شدی نور علی نور
مگه قدرت وصلته
که شدی از جملگی دور
من دیوانه کجایم؟
به کجا راه سپارم!؟
خسته از گردش ایام
به کجا پای گذارم!؟
به چه اندیشیده ای
که شدی زار و گرفتار
با که دمخور گشته ای
که شدی غریب و بیمار
تو، تو این پس کوچه ها
جامه های پاره داری
خارج از محدوده ها،
شرح حال تازه داری
سرگردونم توی این شهر
خارج از قوم و قبیله
خسته از تن، خورده ام زهر
شده ام جزء زمینه
غروب عشق
ترانه سرا: فرمانده (وب پدر)
تاریخ انتشار: 05/03/1381 خورشیدی
من و تو سکوت عشقیم
من و تو سکوت عشق
من و تو غروب عشقیم
من و تو غروب عشق
من و تو آروم آروم
هر کدوم گوشه ای رو
گرفته بودیم تو اتاق
نه با هم حرف می زدیم
نه مثِ گذشته ها،
شوخی می کردیم تو اتاق
من و تو خواب بودیم
خالی از دغدغه هامون
توی این رؤیا بودیم:
« به آسمونمون نگاه کن
یه روزی آفتابی می شه
می ره سرخی غروب
دوباره باز آبی می شه
من و تو کنار هم باز
می گیریم جشن و سرور
می شکنیم عقده دل رو
می ریزیم پای غرور »
کاشکی این رؤیا نبود
شاید هم حقیقته!
آخ که از رؤیا می گم، اما چه سود!
یه غروب عاقبته
من و تو سکوت عشقیم
من و تو سکوت عشق
من و تو غروب عشقیم
من و تو غروب عشق
بعضی ها می گن که رؤیا
واسه ما غنیمته
شاید هم راست می گن
اما حالا، غروب ما حقیقته
پس خوبه خواب نبینیم و
چشمامونُ باز کنیم
تا اینکه ذُل بزنیم و
واسه هم ناز کنیم!
از خواب رؤیایی برون شو
ضمیر فردا رو ببین
از عشق دنیایی برون شو
حقیقت ما رو ببین
برو پنجره رو وا کن
خواب خورشید و ببین
به غروبمون نگاه کن
مرگ رؤیا رو ببین
من و تو سکوت عشقیم
من و تو سکوت عشق
من و تو غروب عشقیم
من و تو غروب عشق
ترانه سرا: فرمانده (وب پدر)
تاریخ انتشار: 05/03/1381 خورشیدی
من و تو سکوت عشقیم
من و تو سکوت عشق
من و تو غروب عشقیم
من و تو غروب عشق
من و تو آروم آروم
هر کدوم گوشه ای رو
گرفته بودیم تو اتاق
نه با هم حرف می زدیم
نه مثِ گذشته ها،
شوخی می کردیم تو اتاق
من و تو خواب بودیم
خالی از دغدغه هامون
توی این رؤیا بودیم:
« به آسمونمون نگاه کن
یه روزی آفتابی می شه
می ره سرخی غروب
دوباره باز آبی می شه
من و تو کنار هم باز
می گیریم جشن و سرور
می شکنیم عقده دل رو
می ریزیم پای غرور »
کاشکی این رؤیا نبود
شاید هم حقیقته!
آخ که از رؤیا می گم، اما چه سود!
یه غروب عاقبته
من و تو سکوت عشقیم
من و تو سکوت عشق
من و تو غروب عشقیم
من و تو غروب عشق
بعضی ها می گن که رؤیا
واسه ما غنیمته
شاید هم راست می گن
اما حالا، غروب ما حقیقته
پس خوبه خواب نبینیم و
چشمامونُ باز کنیم
تا اینکه ذُل بزنیم و
واسه هم ناز کنیم!
از خواب رؤیایی برون شو
ضمیر فردا رو ببین
از عشق دنیایی برون شو
حقیقت ما رو ببین
برو پنجره رو وا کن
خواب خورشید و ببین
به غروبمون نگاه کن
مرگ رؤیا رو ببین
من و تو سکوت عشقیم
من و تو سکوت عشق
من و تو غروب عشقیم
من و تو غروب عشق
عاقبت بخیر
مجموعه: عاقبت بخیر
ترانه سرا: فرمانده (وب پدر)
تاریخ انتشار: 23/03/1381 خورشیدی
طلوع جداییمون بازم غروب کرد
خورشید طلاییمون بازم طلوع کرد
می گن ته شب تیره سپیده
تو نوامیدیمون بسی امیده!
تو از خاطر من رفته بودی
تو از باور من رخت بسته بودی
می گن گرفتن ماه که سرابه
ولی عکسش همیشه توی آبه!
من اینجا عاقبت بخیره حالم
تو این دنیا دیگه دردی ندارم
پس از زمستونم دیدم بهاره
تا من دیدی، سفر کردی دوباره
ما طعم آشنایی رو چشیدیم
صدای آشنایی رو شنیدیم
می گن شنیده ها از راه رسیده
رسیده ها رنگ تیره ندیده!
تو قطره های شبنم توی چشمات
تو شاخه های مریم توی دستات
می گن لطیف تر از رؤیا نمی شه
ولی لطیف تر از رؤیا تو هستی!
تا حالا تو دلم حسی نداشتم
تو گلدون دلم بذری نکاشتم
حالا تو قلب من گل روی خاکه
تو زیبا و دل من خیلی پاکه
کجا مثل همین خونه نگین بود
نگین پرفروغ این زمین بود
می گن هیچ جا مثِ خونه نمی شه
تا وقتی که پیشم هستی همیشه!
خدا کنه همیشه اینجا باشی
از اون گذشتمون دلخور نباشی
می گن گذشته ها عبرت و رازه
اینا همش واسه آدم نیازه!
من از گذشتمون عبرت گرفتم
به سوی فاصله هرگز نرفتم
می خوام کینه تو حسمون بمیره
محبتت تو قلبم جا بگیره
من اینجا عاقبت بخیره حالم
تو این دنیا دیگه دردی ندارم
پس از زمستونم دیدم بهاره
تا من دیدی، سفر کردی دوباره
مجموعه: عاقبت بخیر
ترانه سرا: فرمانده (وب پدر)
تاریخ انتشار: 23/03/1381 خورشیدی
طلوع جداییمون بازم غروب کرد
خورشید طلاییمون بازم طلوع کرد
می گن ته شب تیره سپیده
تو نوامیدیمون بسی امیده!
تو از خاطر من رفته بودی
تو از باور من رخت بسته بودی
می گن گرفتن ماه که سرابه
ولی عکسش همیشه توی آبه!
من اینجا عاقبت بخیره حالم
تو این دنیا دیگه دردی ندارم
پس از زمستونم دیدم بهاره
تا من دیدی، سفر کردی دوباره
ما طعم آشنایی رو چشیدیم
صدای آشنایی رو شنیدیم
می گن شنیده ها از راه رسیده
رسیده ها رنگ تیره ندیده!
تو قطره های شبنم توی چشمات
تو شاخه های مریم توی دستات
می گن لطیف تر از رؤیا نمی شه
ولی لطیف تر از رؤیا تو هستی!
تا حالا تو دلم حسی نداشتم
تو گلدون دلم بذری نکاشتم
حالا تو قلب من گل روی خاکه
تو زیبا و دل من خیلی پاکه
کجا مثل همین خونه نگین بود
نگین پرفروغ این زمین بود
می گن هیچ جا مثِ خونه نمی شه
تا وقتی که پیشم هستی همیشه!
خدا کنه همیشه اینجا باشی
از اون گذشتمون دلخور نباشی
می گن گذشته ها عبرت و رازه
اینا همش واسه آدم نیازه!
من از گذشتمون عبرت گرفتم
به سوی فاصله هرگز نرفتم
می خوام کینه تو حسمون بمیره
محبتت تو قلبم جا بگیره
من اینجا عاقبت بخیره حالم
تو این دنیا دیگه دردی ندارم
پس از زمستونم دیدم بهاره
تا من دیدی، سفر کردی دوباره
مجموعه ادبی فرمانده's Notes
سرگردانMay 23, 2009
غروب عشقMar 14, 2009
عاقبت بخیرMar 14, 2009
بی کَس و یارMar 14, 2009
گُل مریمMar 14, 2009
زخم درویشMar 10, 2009
عروسکهای کوکی، چکمه های نظامیMar 10, 2009
فصل دیوانگیMar 10, 2009
دیو تنهاییMar 8, 2009
خواب سلطانMar 8, 2009








