Photos
Videos
فوق العادست به هیچ عنوان از دست ندین
Posts
قاب زندگيتون پر لبخند @Apachiha
t.me

سلام به همه دوستان گل
چند وقتي نبوديم الان برگشتيم
براي رونق دوباره آپاچي ها ياري كنيد
اين لينك تگرام ماست
خوشحال ميشيم اونجا ببينيمتون...
https://t.me/Apachiha

See More
پیجی برای همه شیطونا و همه و همه تفاوت را احساس خواهید کرد شروع از آخر دنیا 2012/12/22 https://m.facebook.com/Apachiha
t.me
Posts

یه روز یه دوغه با شورت میاد تو یخچال، آب معدنیه می‌پره جلوش میگه: این چه وضعیه بابا اینجا نوشابه خانواده نشسته.

خنده دار نبود نه؟؟😁 فداسرم!!
والا بدهکار ک نیستم بهتون😐😐😐

من از اولم با گوشی لمسی مشکل داشتم!!!!!!!!!
دیشب خواستم به دوستم بنویسم “اوضاع نت خرابه”
نوشتم “اوضاع ننت خرابه”
.
....
.
شبونه ریدم به رفاقت 9 ساله!! :|

See More

یادداشتی از ابراهیم نبوی
پدرم تعریف می کرد که پدرش همیشه وقتی می خواست علاقه خودش رو به او نشون بده، بهش می گفت "کپک اوغلان گودوخ!" یعنی توله سگ کره خر و بعد بغلش می کرد یا می شوندش روی شونه هاش و براش آب نبات می خرید. منم که به دنیا اومدم همه عمه ها و خاله ها برای اینکه بگن چقدر من رو دوست دارن بهم می گفتن "ذلیل مرده! بخورمت که اینقدر جیگری" من هم همیشه از تصور اینکه عمه ام بخواد من رو بخوره از ترس می مردم و حالم بد می شد وقتی بهم نزدیک می شد. در حالی که عمه جانم اصلا خطرناک... نبود، بلکه فقط بخاطر عشقش به من می خواست منو بخوره.
مثلا همین مادرم، وقتی از مدرسه می اومدم و ازش می پرسیدم غذا چی داریم یا می گفت "گاو گو مسما" یا می گفت "زهر مار" و من می فهمیدم یک غذای خوشمزه برامون درست کرده. بعدا که بزرگ شدم، هر وقت دلش برای من تنگ می شد و من چند روزی بود که به خونه سر نزده بودم بهم می گفت "ذلیل مرده، نمی خوای به من یه سری بزنی" اون وقت بود که من می فهمیدم مامان خیلی دلش برام تنگ شده و وقتی می رفتم پیشش، می گفت: "الهی بمیری که اینقدر دیر دیر بهم سر می زنی" منم برای اینکه بهش بگم چقدر دوستش دارم، بهش می گفتم: "مامان! دوست داری من روی تخت مرده شور خونه بیافتم تو ببنی دارن منو می شورن؟" که مامانم دادش در می اومد که "الهی ذلیل بمیری، الهی تیکه تیکه بشی، نگو، من فقط تو رو دارم." نه اینکه فکر کنید فقط من پسر مامانم بودم. نه. ولی مامان همه بچه ها رو همین جوری دوست داشت.
بعدها دوستان زیادی در مدرسه پیدا کردم، یا دوستانی که در دانشگاه داشتم. ولی هیچ کس مثل ایرج با من دوست نبود. همیشه وقتی همدیگه رو می دیدیم بهم می گفت: "عوضی! کجایی؟" منم جواب می دادم "ذلیلتم رفیق" تازه معلوم می شد که چقدر همدیگه رو دوست داریم. از همون موقع من می دونستم که مرگ برآمریکا چقدر برای سیاست خارجی کشور فایده داره. منتهی فقط ظاهرش رو می فهمیدم، عمقش رو نمی دونستم. تا وقتی واقعا عاشق شدم.
وسط اون همه دخترهای " جیگر" و "هلو" و "خوردنی" عاشق یکی شدم به اسم مریم که می مردم براش. جون می دادم براش، اونم جونش برای من در می رفت، وقتی گفت "هلاکتم، پرپر می زنم برات" فهمیدم که واقعا عاشق همدیگه شدیم. دوست داشتم گازش بگیرم که بفهمه چقدر جونم براش در می ره. یعنی در تمام اون شش ماه رویایی عاشقانه همیشه به من می گفت "عاشقتم بیشرف" و من جوابش می دادم "کثافت، دوستت دارم" تا اینکه اون روز مریم من رو با سوسن دید. نه اینکه من با سوسن دوست باشم. فقط می خواستم کتاب اقتصاد ۱۰۲ رو ازش قرض بگیرم. رفتم پیشش و گفتم "چطوری بیشرف؟" گفت: "آقای محترم! دیگه با من اینجوری حرف نزنید، دیگه همه چیز تموم شد" و وقتی برای اولین بار بعد از شش ماه طلایی به من گفت: "آقای محترم" فهمیدم دیگه همه چیز تموم شده. دیگه باید رابطه مون رو قطع کنیم، یا حداکثر در سطح کاردار و کنسول نگه داریم. وقتی بعد از سه ماه جلوی همه به من گفت: "آقای نبوی" فهمیدم باید رابطه مون در سطح دفتر حفاظت منافع بیاد پائین. حالا می فهمی وقتی وسط مذاکره باید شعار بدیم "مرگ بر آمریکا" یعنی چی؟ یعنی می خوایم یک ماه بعد سفارتخونه هامون رو باز کنیم. دیگه حله😄😃😄😃😄

See More

هیچوقت با کسی بیشتر از جنبه اش شوخی نکن"حرمت ها شکسته میشود"هیچوقت به کسی بیشترازجنبه اش خوبی نکن"تبدیل به وظیفه میشود"هر چي مهربون تر باشي ، بيشتر بيشتر بهت ظلم مي كنند !!!!!!!! هر چي صادق تر باشي ، بيشتر بهت شك مي كنند !!!!!!! هر چه دلسوز تر باشي ، بيشتر دلتو مي شكنن !!!!!! هر چه قلبت رو آسون تر در اختيار بذاري ، راحت تر لهش مي كنن !!!!! هر چه آروم تر باشي ، فكر مي كنن آدم ضعيفي هستي !!!! هر چه بيشتر به فكر ديگران باشي ، بيشتر حقت رو مي خورن !!!و هر چي خودت رو خاكي تر نشون بدي ، واست كمتر ارزش قائلند! متأسفانه اين حقيقت زندگيست ...

ورده اند که شیخ از وجود بتخانه ای مطلع گشت.
پس نیمه شب وارد بتخانه شد و تمام بت ها را شکست.
روز بعد، مردم ایشان را دیدند که گوشه ای نشسته و تبر بر دوش بت بزرگ نهاده است.
پرسیدند: یا شیخ! چه کسی چنین کرده است؟
فرمود: چرا از بت بزرگ نمی پرسید؟

...

گفتند: بت کجا بود مادر جنده؟ اینجا موزه است و اینها نیز آثار تاریخی اند كسكش نفهم!
سپس شیخ را کتک مفصلی زده و دسته تبر مذکور را تا ته تو ماتحتش کردند.

نقل است که شیخ بعد از این واقعه مدتها با دسته تبری در ماتحت تردد میکرد و هر کس به ایشان میگفت چه خبر میگفت:
دسته تبر

See More

یه عده ام از افراد هستن گوز ن فقط دارن خودشونو چُس میکنن
ولاغیر

کارشناس بو و صدا

یه جوری زندگی کن که وقتایی که زندگی داره می ...ت بگی عیب نداره نوبتیه

امروز میشــوم بیخیـال یزیـــــــد
هر چه لعن و نفرین است بر عاملان اسید

بچه ها با ريتم بخونيد و جاى خالى رو با اطلاعات خودتون پر كنين

تو مزرعه مشغول كار و شخمم اگر كه محصول نميده به .... (گزينه پيشنهادى:به من چه)
من مثل آفتاب و تو مثل سايم ، دلم ميخواد دست بزنى به ....( گوشم )
كمتر دم از انرژى پاك بزن زانو بزن يكم برام .....( شعر بخون )...
اين دختره كه خيلى سر به زيره از صب تا شب فقط به فكر ....(درسه)
رفيقه من همش حرف حق بزن، صابونو بردار تو حموم..... (ليف بزن)
بچه بودم به جوجه نون ميدادم تو زير زمين هميشه ......(مينشستم)
يكم از اين هوا تنفس بكن شبهاى جمعه تا سحر .....(دعا كن)

البته ذهن منحرفت خوب كار ميكنه خودتو اصلاح كن نصيحت تا به كى

See More

مجري: پسرعمه تو از چه جمله اي بيشتر از همه بدت مياد؟
پسرعمه: "پسرعمه زا سرت تو برگه خودت باشه"
مجري: مگه سرتو تو برگه اين و اون ميکني!؟
پسرعمه: چک ميکنم ببينم اين طفلکي ها اشتباه ننوشته باشن!
مجري: تو که خودت صفر ميشي چجوري ميفهمي اونا اشتباه نوشتن يا نه!؟...
پسرعمه: نگاه ميکنم اگه طرف مثل من نوشته بود بهش ميگم اشتباه نوشتي!
مجري: خب وقتي خودت ميدوني اشتباه نوشتي چرا درستش نميکني!؟
پسرعمه: آي بابا...شما مگه نميگي سرتو تو برگه کس ديگه اي نکن!؟
مجري: خب خودت فکر کن!
پسرعمه: اگه خودم ميتونستم فکر کنم که همون اول درست مينوشتم!
مجري: يني تو با تقلب صفر ميشي!؟
پسرعمه: امان از رفقاي خنگ آقاي مچري!

See More
Image may contain: one or more people

مجري: پسرعمه تو چرا انقدر خرابکاري ميکني؟
پسرعمه: شيطون منو گول ميزنه آقاي مجري!
مجري: اين شيطون چرا بقيه بچه هارو گول نميزنه!؟
پسرعمه: واس کم کاري شيطون هم من بايد پاسخگو باشم!؟
مجري: بچه ي خوب گول شيطون رو نميخوره...
پسرعمه: بچه ي خوب که فقط مال تو قصه هاس!
مجري: کي گفته!؟ همين بهزاد پسر آقا بهروز،تا حالا ديدي خرابکاري کنه؟
پسرعمه: پس من ديروز با کي رفتم ماشين همسايه رو پنچر کردم!؟
مجري: بچه تو مگه آزار داري!؟ چرا ماشين مردم رو پنچر ميکني!؟
پسرعمه: بهزاد منو مجبور کرد!تهديدم کرد که بايد ماشين همسايه رو پنچر کني!
مجري: پسرعمه من واقعاٌ شرمنده م که بهت شک کردم،اصلاٌ بهش نميومد يه همچين بچه اي باشه! تهديد کرد که ميزنتت؟
پسرعمه: نه بابا،گفت اگه پنچرش نکني ميرم به آقاي مجري ميگم که مغازه عباس آقا رو تو آتيش زدي!

See More
Image may contain: 1 person

مجري: فاميل دور اون چيه دست بچته؟
فاميل: قشنگه آقاي مجري؟ من واسش خريدم،اسمش خيلي سخته درست نفهميدم تملت،تمبلت،...
مجري: آخه بچه انقدري تبلت چميدونه چيه؟ بچه داري چيکار ميکني؟
بچه: دارم پرينازو ادد ميکنم!
مجري: فاميل اين بچه الآن بايد بره بيرون بازي کنه،فعاليت جسمي داشته باشه،اين چيزا به دردش نميخوره...
فاميل: آقاي مجري الآن ديگه عصر ارتباطاته...اين کارايي که شما ميگين مال صبح ارتباطات بود،ديگه خيلي ميخواست دير باشه دو و نيم سه بعد از ظهر!
(يهو بچه ميزنه زير گريه)
فاميل: بابايي چرا گريه ميکني؟
بچه: پريناز تو ريليشنشيپه!

See More
Image may contain: 2 people

فیلم بینا و باهوشا معلوم میشنا ؟؟؟؟؟؟؟؟
بدو بدو

No automatic alt text available.

کلاه قرمزي: آقاي مرجي،شما ميدونستي عباس آقا ،غير از شهين خانوم يه زن ديگه هم داره؟
مجري: زندگي مردم به ما چه ربطي داره!؟
کلاه قرمزي: بله منم ديدم به ما مربوط نميشه رفتم به يکي گفتم که بهش مربوط ميشد
مجري: کي؟
کلاه قرمزي: شهين خانوم!...
مجري: بچه مگه تو فضولي!؟ اگه زندگيشون خراب بشه
ميتوني خودتو ببخشي!؟
کلاه قرمزي: مگه من مثل شمام که پدر مارو درمياري تا ببخشيمون!؟ سه سوت خودمو ميبخشم تازه به خودم جايزه هم ميدم!
مجري: اصلاٌ کي به تو گفته عباس آقا يه زن ديگه داره؟
کلاه قرمزي: امروز کله ي عباس آقا رو ديدم،دوتا فرق داشت!ميگن هرکي سرش دوتا فرق داشته باشه دوتا زن ميگيره
مجري: بچه اين حرفا همش الکيه!
کلاه قرمزي: اتفاقاٌ خودم هم شک کرده بودم،اگه اينجوري بود که شما با اون فرقی که رو کله ت داری بايد حرمسرا راه مينداختي!
Like

See More
Image may contain: 1 person, sitting