Photos
Posts

ﺧﺎﻟﻲ اﻡ
ﻣﺜﻞ ﻟﺒﺎﺳﻲ ﻛﻪ
ﺩﻳﮕﺮ ﺗﻨﺖ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻲ
ﺩﻳﮕﺮ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻧﺪاﺭﻱ...

Image may contain: one or more people, people walking, shoes, child and outdoor

ﺑﻲ ﺗﻮ
ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺗﺮﻳﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ي
ﻗﺼﻪ ﻣﻨﻢ

# ﻓﺎﻃﻤﻪ_اﺧﺘﺼﺎﺭﻱ

No automatic alt text available.
Posts
حرف دلتنگی‎ added a new photo.
Image may contain: night and text

جوانی اش را با بچه گی هایم پیر کردم
و حال
با درد و رنج خودش میسازد .

حرف دلتنگی‎ added a new photo.
No automatic alt text available.
حرف دلتنگی‎ added a new photo.
Image may contain: 1 person, text

سنگین کام میگیری مرد...!
دراین سرمای خیابان به یاد کدامین بی وفا،
خاطراتت را دود میکنی...؟

Image may contain: outdoor

کــاش پدرم میدانست ...
این سیگاری که در دست من است
برای تفریح نیست.
غمــ ــی دارم
به اندازه تفاوت نسل او تـــــا من!

My Father knew... This cigarette is in my hand. It's not for fun. I have a gẖm. As much as the difference of his generation.
Translated
حرف دلتنگی‎ added a new photo.
Image may contain: one or more people
حرف دلتنگی‎ updated their cover photo.
Image may contain: one or more people
حرف دلتنگی‎ added a new photo.
Image may contain: 1 person, smoking and text
حرف دلتنگی‎ updated their profile picture.

تلخترین قصه دنیاست

صبح تا شب بخندی اما شب تا صبح تنهایی سیگار بکشی!

It's the world's story. Laugh in the morning, but you can smoke alone till morning!
Translated
Image may contain: one or more people and night

احمدشاملو

شنیده بودم قلب هرکس
به اندازه مشت گره کرده اش است...
مشت میکنم:...
و خیره می شوم به انگشتهای گره خورده ام...
دستم را می چرخانم و دور تا دورش را نگاه می کنم...
چقدر کوچک و نحیف باید باشد قلبم!
در عجبم از این کوچک نحیف! که چه به روزم آورده!
وقتی تنگ می شود...میخواهم زمین و زمان را بهم بدوزم!
وقتی می شکند...چنگ می اندازد به گلویم و نفس را سخت می کند...
وقتی که می خواهد و نمی تواند...
موج موج اشک می فرستد سراغ چشمهایم...
در عجبم از این کوچک نحیف...!؟
که عجیب بزرگ است و قدرتمند!!!!

See More
حرف دلتنگی‎ updated their cover photo.
Image may contain: drawing

آدم های عاشق همانند قاتل ها خطرناک اند آنها بعد از شکست تغییر می کنند ناگهان دیگر دوست نمی دارند دیگر قادر می شوند که هرگز اشک نریزند و ناگهان تبدیل به انسانی فوق العاده خطرناک می شوند آنها راه زنده ماندن را یاد گرفته اند .

گویند:
دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد و رفت!
درراه با پرودرگار سخن می گفت:
( ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای )
در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت!...
او با ناراحتی گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز!
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود؟
نشست تا گندمها را از زمین جمع کند , درکمال ناباوری دید دانه ها روی ظرفی از طلا ریخته اند!
ندا آمد که:
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه

See More
Image may contain: sky, cloud, nature and outdoor
حرف دلتنگی‎ updated their cover photo.
Image may contain: one or more people