Photos
Posts

چشمانت‌ کارناوال‌ِ آتش‌بازی‌ست‌ !
یک‌ روز در هر سال‌
برای‌ تماشایش‌ می‌روم‌
وَ باقی‌ِ روزهایم‌ را
وقف‌ِ خاموش‌ کردن‌ِ آتشی‌ می‌کنم‌...
که‌ زیرِ پوستم‌ شعله‌ می‌کشد !

نزار قبانی
ترجمه یغما گلرویی

See More
Image may contain: 1 person, closeup

همه‌ی آنهایی که مرا می‌شناسند
می‌دانند چه آدم حسودی هستم٬
و همه‌ی آنهایی که تو را می‌شناسند...
لعنت به همه آنهایی که تو را می‌شناسند!

...

منسوب به نزار قبانی

See More
Image may contain: 2 people
Posts

و زن زیباست
و زیباتر از او
جای پای اوست
بر صفحات کاغذ.

...

نزار قبانی
ترجمه احمد پوری

See More
And she's beautiful. And more beautiful than him. It's his foot. On paper pages. Don't let him do it. Translate Ahmad Puri
Translated
Image may contain: 1 person

آنگاه که مرد زنی را برای دوست داشتن نيابد...
به جنس سومی بدل می شود
که هيچ ربطی به جنس های ديگر ندارد...

نزار قبانی...
ترجمه تراب حق شناس

See More
Image may contain: 1 person

ساده بودم
گفتم كه تو را پشت سر رها كرده ام
هر چمداني كه باز مي كردم تو
هر پيراهني كه مي پوشيدم بويت
هر روز نامه اي كه مي خواندم چهره ات...
هر تئاتري كه مي رفتم تو در صندلي كناري لميده

نزار قبانی
ترجمه رضا عامری

See More
Image may contain: 1 person

گُل‌ با عطرِ خود چه‌ تواند کرد؟
گندُم‌زار با سُنبله‌ها وُ
طاووس‌ با دُم‌ِ زیبا وُ
چراغ‌ با روغنش‌ چه‌ کند؟
با تو کجا بروم‌؟...
کجا پنهانت‌ کنم‌...
وقتی‌ که‌ دیگران‌
در طنین‌ِ صدا وُ
ردِ دست‌هایم‌
صدای‌ گام‌های‌ تو را می‌شنوند !

نزار قبانی
ترجمه یغما گلرویی

See More
Image may contain: 1 person, closeup

از میان‌ِ برگ‌های‌ دفتَرَم‌ بیرون‌ بیا !
از ملافه‌ی‌ بستَرَم‌ ،
از فنجان‌ِ قهوه‌اَم‌ ،
از قاشق‌ِ شِکر ،
از دُکمه‌ی‌ پیراهنَم‌ ،...
از دستمال‌ِ ابریشم‌ ،
از مسواکم‌ ،
از کف‌ِ خمیرِ ریش‌ِ روی‌ صورتم‌ ،
از تمامی‌ِ چیزهای‌ کوچک‌ بیرون‌ بیا
تا بتوانم‌ کار کنَم‌...

نزار قبانی
ترجمه یغما گلرویی
Yaghma Golrouee

See More
Image may contain: 1 person, closeup

دشنه ات را از پهلويم بيرون بكش
بگذار زنده باشم
عطر تنت را از پوستم بكن
بگذار زندگي كنم
بگذار با زني تازه آشنا شوم...
كه نامت را از خاطرم پاك كند
و موهات را كه بدور گردنم پيچان است
پاره کند
بگذار راههاي بي تو را بروم
صندلي هاي بي تو را بنشينم
و قهوه خانه هايي كه تو را بياد ندارند
و تو در حافظه اش نيستي
بگذار
بياد بياورم نام زنانی را که به
خاطرت رها کردم و کشتم
بگذار زندگي كنم...

نزار قبانی
ترجمه رضا عامری

See More
Image may contain: 1 person, closeup

اين عطر ... که به خود می زنی
موسيقی سيالی ست...
و امضای شخصی ات که تقليدش نمی توان...

نزار قبانی...
ترجمه تراب حقشناس

See More
Image may contain: 2 people, people standing

روزي که به مردي برخوردي
که ياخته هاي تنت را به شعر بدل کند
و با پيچش موهايت شعر بسازد
روزي که به مردي برخوردي که وادارت کند - مثل من -
با شعر حمام کني...
سرمه بکشي
و موهايت را شانه کني
آن روز مي گويم: ترديد نکن
با او برو
چرا که دیگر برایم مهم نيست
مال من باشي يا او
مهم اين است مال شعر باشي...

نزار قبانی
ترجمه رضا عامری

See More
Image may contain: 1 person, sitting and indoor

رفتنت
آن قدرها که فکر می کنی
فاجعه نیست ...
من مثل بیدهای مجنون
ایستاده می میرم !

...

نزار قبانی

See More
Image may contain: 1 person, standing

نه‌ از اقامت‌ِ همیشه‌گی‌اَت‌ در من‌ شکایتی‌ دارم‌،
نه‌ از تکان‌ خوردنت‌ در دست‌ها وُ
مُژه‌ها وُ
اندیشه‌اَم‌ !
گندم‌ْزار از ازدیادِ سُنبُله‌هایش‌ شکایت‌ نمی‌کند،...
انجیر بُن‌ از آوازِ گُجشکان‌ شکایت‌ نمی‌کند
وَ گیلاس‌ از شراب‌ِ لَبالب‌ !
همه‌ آن‌چه‌ می‌خواستم‌ این‌ است‌ !
بانو !
در قلبم‌ تکاپو نکن‌ که‌
درد می‌کشم‌ !

"نزار قبانی"

See More
Image may contain: 1 person, sitting and indoor

بعد از من
هر کسی که به تو می رسید
در موج موهایت غرق می شد
و من این طرف
بعد از تو...
دستم به هیچ کاری نمی رفت!
دل من دریا بود اما
تو آنقدرها ناگهان رفتی
که من
دستهایم را لای موهایت
جا گذاشتم !

مصطفی زاهدی
نمایشگاه کتاب ،راهرو۲۸،غرفه ۳۴
انتشارات بوتیمار
اینستاگرام: instagram.com/mostafa_zahedi1

See More
Image may contain: 1 person, indoor

روزي که به مردي برخوردي
که ياخته هاي تنت را به شعر بدل کند
و با پيچش موهايت شعر بسازد
روزي که به مردي برخوردي که وادارت کند - مثل من -
با شعر حمام کني...
سرمه بکشي
و موهايت را شانه کني
آن روز مي گويم: ترديد نکن
با او برو
چرا که دیگر برایم مهم نيست
مال من باشي يا او
مهم اين است مال شعر باشي...

نزار قبانی
ترجمه رضا عامری

See More
Image may contain: 1 person, standing

مرد و زنش فرقی نمی کند،
دوست من!
هرگاه کسی را آنقدرها دوست داشتی
که حاضر شدی
دار و ندار احساست را...
به پایش بریزی و او
در عوض
در انحنای اولین دوراهی
پشت پا به قلبت زد و
همه چیز را از یاد برد و
رفت و کمرت را شکست
و تو در جواب تنها
مسیر گم شدنش را در خم جاده
تا سر حد محو شدن دنبال کردی و
همه آنچه بر تو گذشت را هیچ از چشم عشق ندیدی،
آن روز سرت را بالا بگیر رفیق!
تو دیگر یک مرد شده ای !

مصطفی زاهدی
از مجموعه " دست هایش بوی نرگس می داد "
انتشارات بوتیمار
نمایشگاه کتاب ، سالن شبستان ، راهرو 28، غرفه ی 34

See More
No automatic alt text available.

معلم‌ نیستم‌ ،
تا عشق‌ را به‌ تو بیاموزم‌ !
ماهیان‌ برای‌ شنا کردن‌
نیازی‌ به‌ آموزش‌ ندارند !
پرندگان‌ نیز ،...
برای‌ پرواز...
به‌ تنهایی‌ شنا کن‌ !
به‌ تنهایی‌ بال‌ْ بُگشا !
عشق‌، کتابی‌ ندارد !
عاشقان‌ِ بزرگ‌ِ جهان‌
خواندن‌ نمی‌دانستند !

"نزار قبانی"
مترجم:یغما گلرویی

See More
I'm not a teacher, To make love to you! Fish to swim. There's no need for training! Also birds, To fly... Swim alone! Alone Wing would bugsẖạ! Love does not have a book! The great lovers of the world. Not reading! 'Nizar Qabbani' Translator!
Translated
Image may contain: 1 person, closeup

اگر تو دوست منی
کمک ام کن تا از تو هجرت کنم
اگر تو عشق منی
کمک ام کن تا از تو شفا یابم
اگر می ‌دانستم...
که دوست داشتن خطر ناک است .. به تو دل نمی ‌بستم
اگر می ‌دانستم
که دریا عمیق است… به دریا نمی زدم
اگر پایان ام را می ‌دانستم
هرگز شروع نمی ‌کردم

نزار قبانی
ترجمه رضا طاهری

See More
Image may contain: 1 person, suit