Photos
Posts

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

...

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

" افشین یداللهی "

See More
Image may contain: sky, ocean, nature and outdoor

خورشیدِ پشتِ پنجره‌ی پلک‌های من
من خسته‌ام! طلوع کن امشب برای من

می‌ریزم آن‌چه هست برایم به پای تو
حالا بریز هستی خود را به پای من

...

وقتی تو دل‌خوشی، همه‌ی شهر دل‌خوشند
خوش باش هم به جای خودت هم به جای من

تو انعکاسِ من شده‌ای... کوه‌ها هنوز
تکرار می‌کنند تو را در صدای من

آهسته‌تر! که عشق تو جُرم است، هیچ‌کس
در شهر نیست باخبر از ماجرای من

شاید که ای غریبه تو همزاد با منی
من... تو... چه‌قدر مثل تو هستم! خدای من!!

نجمه زارع

See More
Posts

من مدتی است ابر بهارم برای تو
باید ولم کنند ببارم برای تو

این روزها پر از هیجان تغزلم
چیزی بجز ترانه ندارم برای تو

...

جان من است و جان تو امروز حاضرم
این را به پای آن بگذارم برای تو

از حد دوست دارمت اعداد عاجزند
اصلن نمی شود بشمارم برای تو

این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت
دریا نداشت دل بسپارم برای تو

من ماهیم تو آب تو ماهی من آفتاب
یاری برای من تو و یارم برای تو

با آن صدای ناز برایم غزل بخوان
تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو

" مهدی فرجی "

See More
Image may contain: one or more people and text

باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اند
بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند


نه راه پیش مانده برایم نه راه پس...
پل های امن ِ پشت سرم را شکسته اند


هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند
هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند


حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند
آیینه های دور و برم را شکسته اند


گل های قاصدک خبرم را نمی برند
پای همیشه ی سفرم را شکسته اند

حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو
با سنگ ِ حرف ِ مُفت ، سرم را شکسته اند

" مهدی فرجی "

See More
Image may contain: ocean, sky, water and outdoor

قرآن به سر گرفتم و گفتم: سلام عشق!
یعنی به جز حریم تو بر من حرام عشق

ترسم که در سماع شوم از دعای دست
آن جا که قبله گاه تو باشی، امام: عشق!

...

با خون وضو بگیر و دو رکعت غزل بخوان
آن دم که اذن می دهد از روی بام عشق

از رکعت نخست در افتاده ام به شک
در سجده کفر گفته ام و در قیام عشق

سی پاره ی حضور مرا چله بست شو
قرآن به سر بگیر و بگو: والسلام عشق!

" علیرضا بدیع "

See More

ز نامه اي كه فرستاده گريه خواهم كرد
از اين مسير و در اين جاده گريه خواهم كرد

خمار هستم و چون كودكي بهانه بگير
اگر به من ندهي باده گريه خواهم كرد

...

كتاب حادثه ها را ورق زدم، هيهات
از اتفاقِ نيفتاده گريه خواهم كرد

به آرزوي رسيده، به وصل و بيم از هجر
براي هرچه خدا داده گريه خواهم كرد

و باز هم رمضان آمد و سحرها را
به روي مخملِ سجاده گريه خواهم كرد

دعا بخوان كه چنان خسته ام كه حتي با
صداي زمزمه اي ساده گريه خواهم كرد

" بهنام مصحفي "

See More

بغض سنگین مرا دیوار می فهمد فقط
جنگجویی خسته از پیکار می فهمد فقط

زندگی بعداز تورا آن بی گناهی که تنش
نیمه جان ماندست روی دار میفهمد فقط

...

سعی کردم بهترین باشم... نشد، درد مرا
غنچه ای پژمرده در گلزار می فهمد فقط

غیر لیلا رنج مجنون را نمی فهمد کسی
آنچه آمد بر سرم را یار می فهمد فقط

ای گلم هرکس که محوت شد مرا تحقیر کرد
حس عاشق بودنم را خار می فهمد فقط

حرف بسیاراست اما هیچکس همدرد نیست
جای خالی تورا سیگار می فهمد فقط

حرف دکترها قبول آرام میگیرم ولی
حرف یک بیمار را بیمار میفهمد فقط

تنشه ی یک لحظه دیدار تو ام...حال مرا
روزه داری لحظه ی افطار می فهمد فقط

مهدی نور قربانی

See More

این هدیه را اگر نپذیری کجا برم
جان است جان! اگر تو نگیری کجا برم

یار عزیز! یوسف من کم تحمل است
این برده را برای اسیری کجا برم

...

بخت مرا سیاه چو گیسوی خود مخواه
موی سفید را سر پیری کجا برم

ای قلب زخم خورده ی بیمار، من تو را
گر پیش پای دوست نمیری کجا برم

جان هدیه ای ست پیشکش آورده از خودت
این هدیه را اگر نپذیری کجا برم

" فاضل نظری "

See More

بگذر شبی به خلوت این همنشین درد
تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد
خون می‌رود نهفته ازین زخم اندرون
ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد
این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت ...
داغ محبت تو به دل‌ها نگشت سرد
من بر نخیزم از سر راه وفای تو
از هستی‌ام اگر چه بر انگیختند گرد
روزی که جان فدا کنمت باورت شود
دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد!
ساقی بیار جام صبوحی که شب نماند
و آن لعل فام خنده زد از جام لاجورد
باز آید آن بهار و گل سرخ بشکفد
چندین منال از نفس سرد و روی زرد
در کوی او که جز دل بیدار ره نیافت
کی می‌رسند خانه پرستان خوابگرد
خونی که ریخت از دل ما‌، سایه! حیف نیست
گرزین میانه آب خورد تیغ هم نبرد

" هوشنگ ابتهاج "

See More

فردا اگر بدون تو باید به سر شود
فرقی نمی کند شب من کی سحر شود

شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست
بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود

...

رنج فراق هست و امید وصال نیست
این"هست و نیست"کاش که زیر و زبر شود

رازی نهفته در پس حرفی نگفته است
مگذار درد دل کنم و دردسر شود

ای زخم دلخراش لب از خون دل ببند
دیگر قرار نیست کسی با خبر شود

موسیقی سکوت صدایی شنیدنی است
بگذارگفتگو به زبان هنر شود

" فاضل نظری "

See More

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی

ردپایی تازه از پشت صنوبرها گذشت ...
چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی

...

ای نسیم بی‌قرار روزهای عاشقی
هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی

سایه زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی

باد پیراهن کشید از دست گل‌ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی

چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت
غنچه‌ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی

کشته‌ای در پای خود دیدی یقین کردی منم
سایه‌ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی

" فاضل نظری "

See More

فواره وار، سربه هوایی و سربه زیر
چون تلخی شراب، دل آزار و دلپذیر

ماهی تویی و آب؛ من و تنگ؛ روزگار
من در حصار تُنگ و تو در مشت من اسیر

...

پلک مرا برای تماشای خود ببند
ای ردپای گمشده ی باد در کویر

ای مرگ می رسی به من اما چقدر زود
ای عشق می رسم به تو اما چقدر دیر

مرداب زندگی همه را غرق می کند
ای عشق همّتی کن و دست مرا بگیر

چشم انتظار حادثه ای ناگهان مباش
با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیــــ.....

" فاضل نظری "

See More

فضای خانه که از خنده‌های ما گرم است
چه عاشقانه نفس می‌کشم!، هوا گرم است

دوباره «دیده‌امت»، زُل بزن به چشمانی
که از حرارتِ «من دیده‌ام ترا» گرم است

...

بگو دومرتبه این را که: «دوستت دارم»
دلم هنوز به این جمله‌ی شما گرم است

بیا گناه کنیم عشق را... نترس خدا
هزار مشغله دارد، سرِ خدا گرم است

من و تو اهل بهشتیم اگرچه می‌گویند
جهنم از هیجانات ما دو تا گرم است
...
به من نگاه کنی؛ شعرِ تازه می‌گویم
که در نگاه تو بازارِ شعرها گرم است

" نجمه زارع "

See More

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت

خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد
کشتی‌ام را شب طوفانی گرداب گرفت

...

""در قنوتم ز خدا«عقل» طلب می‌کردم
«عشق» اما خبر از گوشه محراب گرفت""

نتوانست فراموش کند مستی را
هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را می‌شود از حافظه آب گرفت؟!

" فاضل نظری "

See More

کجاست خانه ی من ؟ هرچه هست اینجا نیست
یکی به ماه بگوید که راه پیدا نیست

غریب نیست به چشم من آسمان و زمین
ولی نه....شهر و دیار من این طرف ها نیست

...

نشسته گرد سفر روی سینه ی روحم
رفیق راه من این جسم بی سر و پا نیست

تمام شهر به تعبیر خواب سرگرمند
کسی معبّر بیداری من اما نیست

کسی نگفت سوال جواب هایم را
به جمله ها خبری از چرا و آیا نیست

ز ریگ ریگ بیابان شنیده زخم زبان
حریف درددل رود غیر دریا نیست

" محمد مهدی سیار "

See More

مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام
ماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند

" فاضل نظری "

چرخ را غیر جفا نیست کما فی السابق
هوسی هست و حیا نیست کما فی السابق

آنچه بر جان ترک خورد‌ۀ ما می‌بارد
غیر باران بلا نیست کما فی السابق

...

نکته باریکتر از موست چه باید بکنیم؟
دشمن از دوست جدا نیست کما فی السابق

گرچه در حق ضعیفان همه شب بالا رفت
دست‌ها دست دعا نیست کما فی السابق

زیرکی زیر زبان زمزمه‌ای شیرین داشت
کدخدا قدّ خدا نیست کما فی السابق

پیر ما گفت که با ظلم، نمی‌ماند مُلک
حرف مرد است و دوتا نیست کما فی السابق

"مرتضی لطفی"

See More