Posts

امروز 24تیرماه است.
چهارسال از درگذشت "مهتاب نوروزی"مشهور ترین استاد سوزن دوزی بلوچستان گذشته است.
مهتاب بیش از نیم قرن سابقه استادی دارد.
هنوز سنش به بیست سال نمی رسید که که به استادی هنر اصیل سوزن دوزی نزد مردم دیارش شناخته شد.
دخترکان دهه های مختلف روستای قاسم آباد بمپور ،زادگاه این هنرمند ایرانی،سوزندوزی را نزد او آموختند. ...
دهه پنجاه ،قامت ملکه ی وقت ایران'فرح پهلوی'را هنر سوزندوزی بلوچ مزین کرد.
خالق لباس فاخر ملکه،مهتاب بود،آوازه ی هنر بی نظیرش مرز های زادگاهش را شکست و کم کم او یکی از زبده ترین و بهترین سوزندوزان بلوچ در میان مردم شناخته شد.
اگر کاخ سعدآباد رفته باشید لباس آبی و سپیدی که مهتاب برای ملکه دوخته بود را دیده اید.لباسی که زنی بلوچ در روستایی فقیر در خانه ای ساده و بی امکانات خالق آن است.
مهتاب اواخر عمرش را صرف دوندگی های فراوانی برای داشتن مقرری و بیمه. داشت،سرانجام در سال 1386موفق شد تا مقرری ماهیانه داشته باشد.
او تنها در سه سال آخر عمرش از خدمات بیمه بهره مند بود.
63سال زندگی اش صرف هنر سوزن دوزی شد و تنها 3سال بیمه بود.
جادوی دستانش را کهن سالی و آلزایمر و دیسک کمر به چالش کشید،او در اتاقی بدون امکانات و در تنهایی پر کشید.
مهتاب هنر مند بلوچ از مشاهیر و مفاخر ایران است،دختری که هیچ گاه ازدواج نکرد اما تمام دختران روستایش را دختر خویش می دانست،به آنها آموخت چگونه امید و رنج ها و دردهایشان را بر تکه پارچه ای نقش بزنند.
هنر دستهای جادویی مهتاب چون ریشه ای برای ما به یادگار مانده است.
او رنگ ها را،تار پود ها را جان داد وامید بلوچستان را چون مدنیتی فاخر بر تن دختران و زنان بلوچ و غیر بلوچ هویدا ساخت.
مهتاب ،علاوه بر هنر گرانبها و آثار فاخرش ،یادگاری ارزشمند دیگری برای بلوچستان به جای گذاشته است.
برادر زاده ی مهتاب "زینب نوروزی "راه او ادامه می دهد ،دختر جوانی که کارگاهی رابا 150شاگرد راه انداخته است.
از زمینی که از عمه اش به یادگار مانده است را کتابخانه ای برای مردم روستایش ساخته است.
مهتاب نوروزی تنها هنرمند سوزن دوز بلوچ نیست .
مهتاب های فراوانی زنده اند و نفس می کشند و نجیبانه دلیری و دلبری و امید را بر روی پارچه ها سوزن می زنند .
مهتاب هایی در روستاهایی فقیرانه برای نان ،چشمانشان کم سو ،دستانشان ضعیف و قامتشان شکسته می شود.
خوشبختانه در چند سال اخیر نگاه های روشن و امیدوارانه ای از سوی فعالان هنری و مسولان میراث استان به هنر ناب سوزن دوزی شده است.
اما هنوز بسیاری بیم آن را دارند که دیگر سوزن دوزان بلوچ ،چون مهتاب غریبانه از این دنیا پر بکشند.
زنانی که جوانیشان را ،چشمان شان را مشقات زندگی از آنها می گیرد.
زینب نوروزی در مصاحبه هایی که کرده است در حمایت عمه اش در مورد ادامه تحصیلش سخن می گوید.
مهتاب نوروزی چهار سال است که میان ما نیست اما بی شک از ماندگار ترین چهره های بلوچ است.
او شاید خود بلوچستان است. همان درد ها و رنج های بلوچستان است که با چاشنی امید پیکر بلوچستان را برافراشته است.
برای مهتابهای زنده سرزمین آفتاب،موفقیت و زندگی آرام آرزو می کنم.
یاد مهتابی که دیگر میان مان نیست را گرامی بداریم با پاسداری از هنرش.
هنری که مرز نمی شناسد و پویایی و زنده بودن بلوچستان را فریاد می زند .

سعیده خاشی

See More

ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ 3 ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪﺭﺵ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﻭ ﮐﻮﺩﮎ
ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﺶ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ.ﯾﺎﺯﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪﺭ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺨﺖ
ﺭﻓﺖ ﻋﻬﺪﺵ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻦ ﭘﻮﺵ ﮐﻔﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﺵ ﺟﺪﺍ ﮐﻨﺪ .
ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺭﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺣﺘﯽ ﻣﺴﻮﻭﻟﯿﺖ ﺳﺮﮐﺸﯽ
ﻭ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ....
ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻗﺴﻤﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ "ﺯﻥ ﻃﻼﻕ"ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﻗﺴﻤﯽ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺯﻥ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺯﻥ ﻃﻼﻕ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺣﮑﺎﻡ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺑﻠﻮﭺ ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ
ﺩﺍﺭﺩ .
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺴﻢ ﺩﺍﺩﻥ ﻃﺮﻓﯿﻦ ﺟﻨﮓ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.
ﺷﻮﻫﺮ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻫﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺩﺭ ﻧﺰﺍﻉ ﺩﺭﻭﻥ ﻃﺎﯾﻔﻪ ﺍﯼ ﮔﻔﺘﻪ
ﺍﺳﺖ" ﺍﮔﺮ ﻓﻼﻧﯽ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺩﻭﺷﺐ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﮑﺸﺘﻢ ﻗﺴﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ ﺯﻧﻢ ﻃﻼﻕ
ﺍﺳﺖ"!
ﺯﻧﺶ ﺭﺍ ﻃﻼﻕ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺯﻥ ﺑﯽ ﭘﻨﺎﻩ ﺭﺍ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺳﺨﺘﯽ ﻗﺮﺍﺭ
ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺯﻥ ﻃﻼﻕ ﻭ ﻗﺴﻤﯽ ﮐﻪ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺣﮑﻢ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺟﺤﺎﻑ ﻭ ﺳﺘﻢ
ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﺮ ﺯﻥ ﺍﺳﺖ .ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﺍﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺍﮐﻨﻮﻥ
ﺯﻥ ﮐﺴﯽ ﻭ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺟﻨﮕﯽ ﻣﻀﺤﮏ ﺷﻮﺩ .
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﻨﺪ.
ﺯﻧﺎﻥ ﺑﯽ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺣﻘﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ
ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻭ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺗﺤﺠﺮ ﻣﺎﺑﺂﻧﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ.
ﺯﻥ ﻃﻼﻕ ﺷﮕﺮﺩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻗﻮﯼ ﻭ ﺯﯾﺮﮐﺎﻧﻪ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﻨﮕﻬﺎ،ﺑﺪﻩ ﺑﺴﺘﺎﻧﻬﺎﯼ
ﻃﺎﯾﻔﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ،ﺗﺎ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﮐﯿﺎﻥ ﯾﮏ ﻗﻮﻡ ﺭﺍ
ﺣﻔﻆ ﮐﻨﻨﺪ.
ﺯﻥ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻗﺪﺭﺕ ﻃﻠﺐ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﮐﻮﺗﺎﻩ
ﺗﺮ ﺍﺯ ﺯﻥ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ.
ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺣﺎﻝ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ،ﺑﺎ ﺩﺷﻨﺎﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻭ
ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻋﻘﺪﻩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺳﺮ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺧﺎﻟﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.
ﻭ ﺍﮔﺮ ﻧﺰﺍﻋﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﺍﺝ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ .
ﺍﺣﮑﺎﻡ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺯﻥ ﻭ ﻃﻼﻗﺶ ﺭﺍ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﻫﺎ ﻭ ﻧﺸﺴﺘﻬﺎﯼ ﻃﺎﯾﻔﻪ ﺍﯼ
ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻮﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﺎﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺣﺘﯽ
ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺯﻧﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﯽ ﭘﻨﺎﻩ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﯽ ﺁﻭﺍﺭﻩ
ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﺩﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﯾﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻭ ﺧﻮﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﻟﺖ
ﻫﺎ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .
ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺍﺣﮑﺎﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﻃﻼﻕ ﺯﻧﺎﻥ ﮐﺎﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺭﺍ
ﺭﺍﺣﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺟﺪﺍﯼ ﺍﺯ ﺑﺤﺚ ﻧﺰﺍﻉ ﻫﺎ ،ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﻠﻮﭺ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎ
ﮔﻔﺘﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﻃﻼﻕ !ﻫﻤﺴﺮﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺸﺎﻥ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ.
ﺳﻮﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﺣﮑﺎﻡ ﻓﻘﻬﯽ ﻭ ﺳﻮﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻬﺎ ﺍﺯ ﺁﻣﯿﺰﻩ ﻫﺎﯼ ﻓﻘﻬﯽ ﻭ ﺩﯾﻨﯽ
ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺍﻣﯿﺪ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻗﺴﻢ ﺯﻥ ﻃﻼﻕ ﺩﺭ ﻧﺰﺍﻋﻬﺎﯼ
ﻗﻮﻣﯽ ﮐﻤﯽ ﺣﺴﺎﺳﯿﺖ ﺑﻪ ﺧﺮﺝ ﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﻃﺮﻓﯿﻦ ﺭﺍ ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ
ﮐﺮﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﻗﺴﻢ ﻫﻢ ﺑﯿﻢ ﺩﻫﻨﺪ.
ﺁﯾﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﻗﻮﻡ ﺑﻠﻮﭺ ﻭ ﺍﺣﮑﺎﻡ ﺑﺴﯿﺎﯼ ﺩﺭ ﻓﻘﻪ ﺣﻨﻔﯽ ﻣﻮﺟﺒﺎﺕ
ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭ ﺣﻔﻆ ﮐﯿﺎﻥ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺍﻣﯿﺪ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺗﺎﮐﯿﺪ ﺑﺮﺍﯾﻦ ﻭﯾﮋﯾﮕﯽ ﻫﺎﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﺍﺯ ﻃﺮﺡ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﻗﺴﻤﯽ
ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﮐﺮﺩ.
( ﺳﻌﯿﺪﻩ ﺧﺎﺷﯽ

See More
Photos
Posts

اینجا بعضی مسایل خیلی مهم تلقی می شوند
آنقدر که ممکن است روزها هفته ها وقتمان را برای منم منم کردن ها سپری کنیم.
وقتمان را برای کوباندن در دهان همدیگر ،وقتمان را برای ..و ...سپری کنیم.
اما در اینجا خیلی کم از مشکلات دردناک جمعیت قابل توجهی حتی بحث می شود.
مشکلات کسانی که حتی شانس اینکه سوژه رسانه های کج دار و مریز هم بشوند را ندارند....
منظورم جمعیتی از بلوچهاییست که شناسنامه ندارند.
کسانی که هیچ حقی به عنوان یک ایرانی برایشان تعریف نشده است.
جمعیتی که دارند تاوان گناه بی توجهی و هزاران مشکل پدران و مادرانشان را می دهند.
حالا نسل جدید آنها با مشکلات فراوانی روبروست.
اجازه گذر از مرز زاهدان به شهری دیگر هم ندارند.
لباس بلوچیشان و گاهی محاسن پیرمرد سالخورده ای هم مزید بر علت می شود که در ایستگاه های پلیس راه با بدترین رفتار مواجه شوند.فرستادنشان به اردوگاه های اتباع بیگانه کابوسیست که جوانانشان شبانه روز با آن درگیرند.
بیمار که بشوند توانایی هزینه های هنگفت درمانگاه ها را ندارند.
بیمه شان خداست ،خدایی که گمان می کنند اوهم به آنها پشت کرده است.
کارهای سختی را باید تجربه کنند.دخترکان کم سن و سالی که در خانه های مردم با کمترین حقوق کلفتی می کنند.
و هر تعرضی هم به آنها شود موجبات سستی ستون عدالت ایران نخواهد شد.
چون در هیچ آماری نیستند.
گاهی مردی به سن پدرشان مردشان می شود آنهم با ضمانتی شرعی و عرفی بر روی کاغذی وارفته!!!
کاغذی که هر زمان که مرد بخواهد با کمک عاقد لغوش می کند .
هیچ حق قانونی جانب دختر را نمی گیرد.
مرد جوان این خانواده ها هم با عشق و علاقه اش به درس باید در رویاهایش کنار بیاید .
اجازه تحصیل ندارند.
مسیر استانداری و فرمانداری و دادگستری و نیروی انتظامی را هم چشم بسته از بر هستند.
از بس رفته اند و به آنچه حقشان است نرسیده اند.
بلوچهای مظلومی که نسل جوان این جمعیت به ویژه در زاهدان با افسردگی سرخوردگی و یاس درگیرند.
آنها آخر دنیا را در ابتدای جوانیشان دیده اند.
هر چقدر از امید برایشان بگویی
سودی ندارد...
انها حقشان را می خواهند
حقی که هیچ کس بفکرش نیست.
خواهان عدالتند
عدالتی که در قهقرای خودکامگی دارند نمادی می شود مصنوعی .
نمادی که دهن کجی تلخی به کسانی می کند که در این سرزمین غیر خودی خوانده شده اند...
(سعیده خاشی)

See More

هوای ابری و زیبای امروز زاهدان در خیابان جام جم در میان فضای زیبای سبزش رنگ و روی زیبایی به خود گرفته بود.
با خط زیبایی اما رنگ و رو رفته بر روی دیوار نوشته بود انجمن فرهنگی بانوان و کمی جلوتر در کوچکی بود که سر درش نام انجمن نوشته شده بود.
انجمن و سکوتش را صدای نحیف و مغموم زنی می شکست.
گوشم را تیز کردم زنی حدودا 50 ساله بود که داشت از هجمه های مردی که اسمش را شوهر گذاشته بودند !!!! علیه دختر جوانش که شناسنامه نداشت می گفت.
بانوی مهربان و پرانرژی پشت میز داشت با تمام وجودش ...به زن امید می داد که ان شالله کارت درست می شود.
بانوی محجبه و سرشار از انرژی کسی نبود جز خانم کشمیری عزیز...
زنی که سالها پیش پیشتاز فعالیت برای بانوان بلوچ بود.
زنی تحصیل کرده که سوابق فعالیتهای اجتماعیش درخشان است.
شخصیت آوانگاردی که بلوچ نیست .اما قلبش برای دختران و زنان بلوچ می تپد.
بانویی که فعالیت هایش در شورای شهر زاهدان ،در انجمن فرهنگی بانوان و روزهای شیرینی اما در گذشته را رقم زده است.
با اشتیاق فراوان به سخنانش گوش دادم.
از زنان گفت از مشکلاتشان.از دختران همسن و سالم از دغدغه های زیبایش گفت.
خانم کشمیری از معدود بانوان فعال اجتماعی و مدنی در استان است که برای بانوان این سرزمین بدون هیچ چشمداشتی تلاش کرده است.
زنان بد سرپرست و بی سرپرست
دختران بی پناه وووووو بسیاری پناهشان زمانی خانم کشمیری بوده است.
اما با نگاهی به انجمن میتوان پی برد که گویی دیگر ان شور و حال در انجمن نیست.
طرحها و اهداف زیبای این بانو را دستهای توانمند تمامیت خواهی و قدرت طلبی با شکست روبرو کرده است.
از باغی به نام باغ خانواده برایم گفت
باغی که قرار بوده برای بانوان محیطی دنج و زیبا و مفید و مدرن باشد و اما با سفر موقت خانم کشمیری به خارج از کشور
باغ خانواده شد مجتمع بی و در پیکری که درختهایش گلهایش پژمردند و به جای پیست اسکیت و دوچرخه سواری سکو گذاشتند و مردم را به قلیان و چایی فروختن سرگرم کردند!
سخت است از عمق ناراحتی چشمان این بانو برایتان بگویم وقتی از هجمه علیه باغ خانواده برایم گفت.
از امیدها و لبخندهایی که می خواست برای دختران و زنان این شهر فراهم کند گفت.
از این که میخواست فرصتی را فراهم کند تا دختری بتواند بدون هیچ ترسی ازادانه نفس بکشد ...اما بانو دوباره دارد طرحی نو در می اندازد.
میخواهد دوباره جانی تازه به بانوان این سرزمین بدهد.
وجود اشخاصی چون بانو صابر
بانو کشمیری برای استانمان غنیمت هست.
البته خانم کشمیری احتمالا بعد از خواندن این یادداشت از من شاکی بشود.
اما وظیفه ما یاداوری به مردم است.
مردمی که آگاهی حقشان است.
اگاهی از وجود این بانوانی که برای بلوچستان زحمت کشیدند.
و تاوان دادند.هزینه های فراوان دادند و هنوز هم با وجود تمام کارشکنی ها و بن بستهای مختلف قلبشان برای سرزمین ما می تپد.
تریبون ها اندک هستند..
اما فرصتند و من هم از این فضای مجازی برای پیگیری مطالبان بانوان استفاده خواهم کرد.
(سعیده خاشی)

See More

Saeideh Khashi
ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻗﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺁﺗﺶ ﺯﺩ!
ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﻼﯾﯽ ﺍﻓﻐﺎﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪ ﻭ
ﻣﻮﺟﺒﺎﺕ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺍﻓﻐﺎﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺳﺎﺧﺖ.
ﺣﺎﻣﯿﺎﻥ ﻭ ﻣﺪﻋﯿﺎﻥ ﺷﺮﯾﻌﺖ ﺍﺳﻼﻡ ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﺭﺳﺎﻧﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﺒﺎﺩﺍ...
ﺍﺳﻼﻣﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﻄﺮ ﺑﯿﻔﺘﺪ!
ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﺍﺕ ﺳﺮﺍﻍ ﺩﮐﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﻼﯼ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺻﻔﺖ
ﻣﯿﺮﻭﺩ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﻪ ﺟﻬﻞ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺗﺎﻭﯾﺾ ﻭ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺮ ﺟﺎﺩﻭﮔﺮﯼ
ﺍﯾﻦ ﻗﻤﺎﺵ ﮐﻪ ، ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﯿﺪﺍﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ،
ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺟﻬﻞ ﻣﻼ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻼ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻧﺘﺎﺑﯿﺪ ﻭ ﺩﮐﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻄﺮ ﺩﯾﺪ ﻓﺮﯾﺎﺩ
ﮐﺬﺍﯾﺸﺶ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺗﻬﻤﺖ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ..
ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺳﻮﺧﺖ ..
ﺍﺗﺶ ﮔﺮﻓﺖ ..
ﺍﻭﺭﺍ ﺍﺗﺶ ﺯﺩﻧﺪ ﺩﯾﻦ ﻣﺪﺍﺭﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﺱ ﺩﯾﻦ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﺎ ﺍﺗﺶ ﺯﺩﻥ ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﻧﻪ
ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻠﮑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺭﺍ
ﺷﺮﻑ ﻭ ﻏﯿﺮﺕ ﺭﺍ
ﺭﺣﻤﺎﻧﯿﺖ ﻭ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺍﺗﺶ ﮐﺸﯿﺮﻧﺪ.
ﺑﯽ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺍﺣﺎﺩﯾﺚ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺼﻄﻔﯽ(ﺹ ) ﻡ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﮐﻪ
ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺯﻥ ﻭ ﻋﻄﻮﻓﺖ ﺑﻪ ﺯﻥ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ..
ﺍﻣﺎ 14 ﻗﺮﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺗﯽ ﺩﮐﺎﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺟﻬﻞ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﻧﻖ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ
ﻗﺎﺗﻞ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ..
ﺭﻭﺡ ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﺷﺎﺩ ..
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﺧﺎﻭﺭﻣﯿﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺨﯿﺮ ﮐﻨﺪ!
ﮔﺎﻫﯽ ﮐﻨﯿﺰﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺑﻨﺎ ﺑﺮ ﺑﺎﮐﺮﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺸﺎﻥ ،ﺳﻦ ﻭ
ﻇﺎﻫﺮﺷﺎﻥ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ..
ﮔﺎﻫﯽ ﺯﻧﯽ 15 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﻫﻮﺱ ﺑﺎﺯﯼ ﯾﮏ ﺷﺐ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﻋﺒﻮﺙ!
ﮔﺎﻫﯽ ﺳﻪ ﺳﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻧﻘﻄﻪ ﻋﻄﻔﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﯾﺎ ﺭﻓﺘﻨﺸﺎﻥ!
ﮔﺎﻫﯽ ﭼﺸﻤﯽ ﮐﺒﻮﺩﻧﺪ .. ﻭ ﮔﻠﻮﯾﯽ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺑﻐﺾ ..
ﮔﺎﻫﯽ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﭼﻨﺪﺳﺎﻟﻪ ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ
ﻣﺪﺭﺳﻪ ..
ﺣﻮﺍ!!!!
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﭼﻪ ﺗﺎﻭﺍﻧﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺟﺴﺎﺭﺗﺖ ﻭ ﻋﺮﻭﺟﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ...
ﺩﻟﻤﺎﻥ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﺭﻧﮓ ﻭ ﺑﻮﯾﯽ ﺧﺪﺍﯾﯽ ..
( ﺳﻌﯿﺪﻩ ﺧﺎﺷﯽ )

See More

8 ﻣﺎﺭﺱ ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺯﻥ ﺍﺳﺖ.
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﻪ ﭘﺎ ﺧﺎﺳﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﺠﻪ ﺣﻘﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﺠﻨﮕﻨﺪ.
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﯾﺶ ﻫﺎ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﻓﻌﺎﻟﯿﺘﻬﺎﯼ
ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺣﻮﻝ ﻣﺤﻮﺭ ﺯﻧﺎﻥ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻭﺍﺩﺍﺷﺖ ﺩﻭ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﺑﻮﺩ....

Continue Reading

روز جهانی زن روز کسانیست که می جنگند
روز بهاره های هدایت..
روز مهسا امر ابادی ها
روز اتنا فرقدانی ها..
روز جهانی زن ...
روز شیر زنانیست که در بندند و تن به ذلت نمی دهند.
روز نسرین ستوده ها ست..
روز زن روز مادران و خواهران بلوچیست که دارند شجاعانه می جنگند و زندگی می کنند
روز جهانی زن
روز بغض های دخترکیست بلوچ که پدرش را شباهنگام به حصار بردند..
روز جهانی زن روز خواهریست که از دار دنیا تنها برادری داشت و برادرش
بی هیچ قضاوت عادلانه ای به دار کشیده شد..
روز جهانی زن روز دختران و زنان بلوچ پاکستانیست که گاندی وار به مبارزه با ارتش خونخوار پاکستان می پردازند!
روز جهانی زن روز زنیست به نظاره نشسته است سالهای و ثانیه عشقش را که پشت میله زندان دارد عشق را تکثیر می کند!
روز جهانی زن مبارک
S.kh

See More

زن در قوم بلوچ / روزنامه قانون / نويسنده سعيده خاشي :
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺭﻭد‌ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺟﻮﺷﺎﻥ ﻭ ﺑﯽ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ، ﻣﺪﺍﻡ د‌ﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻭﺗﻐﯿﯿﺮ ﻭ ﺗﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ. ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ د‌ﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﻮ ﺭﺥ ﻣﯽ د‌ﻫﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﻪﭼﯿﺰ ﻭ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﺭﺍ د‌ﺭ‌ﺑﺮ ﻣﯽ‌ﮔﯿﺮد‌. ﻫﯿﭻ ﻧﯿﺮﻭ، د‌ﻭﻟﺖ، ﻗﺪﺭﺕ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻭ ﺗﺴﻠﯿﺤﺎﺕ ﺍﺗﻤﯽ، ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪﺟﻠﻮﯼ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻭ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮد‌. ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﮐﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯﺟﻤﻌﯿﺖ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯽ‌د‌ﻫﻨﺪ، ﻃﺒﯿﻌﺘﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ د‌ﺭ ﻣﺮﮐﺰ ﺍﯾﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ د‌ﻫﺪ. ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭهستند ﺯﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ د‌ﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻣﺎ، ﺁﺛﺎﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﯾﺎ د‌ﺭ ﺯﯾﺮ ﺧﺎﮎ ﭘﻨﻬ...

Continue Reading

اختصاصی ندای زاهدان - سعیده خاشی - از دیرباز سرزمین بلوچستان ایران را با دلیری و غیرت و پاسداری از خاک ایران می شناسند.مردمی که در دورترین نقطه ایرانزمین با حفظ و پاسداشت فرهنگ ایرانی،به گواه تاریخ همزیستی مسالمت آمیزی با جبر طبیعت و قدرت داشته اند.
فرهنگ بلوچستان در دامان خود زاینده استقامت ،شجاعت،استواری و غیرت است.اما گاهی همین فرهنگ غنی در زیر سایه جهل و جمود رو به فراموشی می رود.کج رویهایی رخ میدهد.گاه جهل و جمود امان انسانیت را می برد.
محصول این عصبیتها و جمود و جزم گ...

Continue Reading
اختصاصی ندای زاهدان - سعیده خاشی - از دیرباز سرزمین بلوچستان ایران را با دلیری و غیرت و پاسداری از خاک ایران می شناسند.مردمی که در دورترین نقطه ایرانزمین با حفظ و پاسداشت فرهنگ ایرانی،به گواه تاریخ همزیستی مسالمت آمیزی با  جبر طبیعت و قدرت داشته اند.فرهنگ بلوچستان در دامان خود زاینده استقامت ،شجاعت،…
nedayezahedan.com

خواستی بزنی!
تازیانه دست تو دادند!
خواستی مردانگی کنی
خون بها شدم..
خواستی قسم یاد کنی ...
با یک ..دو ..سه
زن طلاق یاد کردی و جانت خریدی..
اما
من بپاخاسته ام!
از حس تو
برای تو
به عشق تو..
خواستی بشکنم
هزار تکه شدم....
تکثیر شدم..
سرزمینم یعنی من و خاطره یعنی من..
من تارو پود جالاد مهر شد بر سینه مادرم.
من همبستر شبهای خشم تو..
من عصیان مطلقم...
مرا تاب عهد شکنی نیست..
من آتش بعد از بوسه های تو..
من جان گرفته از آغوش تو..
من همان عهد قبیله ای ام
که خونم حلال و
مهر امان نامه توست..
پس امان مده..
بگشای آعوش مهربانیت را..
(سعیده خاشی)

See More

زنان بلوچ، مدافع ساختار سیاسی اجتماعی
یادداشتی از سعیده خاشی

دختران و زنان بلوچی که اکثر صندلی‌های مراکز عالی را اخیرا پر کرده اند نوید بخش روزهای خوبی برای زنان و دختران بلوچ است. به ویژه گشایشات اخیر در دولت تدبیر و امید و انتصابهای نو و بکری چون انتخاب شهردار زن، بخشدار زن و... اتفاقاتی نیک که جریانهای فکری نسبت ...

...

بیشتر: انصاف نیوز http://ensafnews.com/index.aspx/n/13397

See More

ماهینی با بازی نرم و درخشان و زیبای بانو مهرنگار ریگی..
سریالی بلوچی ،زبان شیوای بلوچی،نقش و نگاری که مدنیت بر زن بلوچ پوشانده است در این سریال با هنرمندی تمام دارد جامعه ای کوچک از بلوچستان ایران را به نمایش می گذارد..
فارغ از قوی بودن کار و نوع بازی دوستان هنرمند که اکثرا هنرمندان جسور و باتجربه ایرانشهر بودند به انقلاب هنری که مهرنگار ریگی پیشتازش در جامعه زنان بلوچستان بود میخواهم بپردازم.
کار سختیست به باورم نمایش دخترکی شوخ طبع،نجیب ،فعال و سرشار از شیطنتهای خاص دخترا...نه آنهم در فضایی که بسیار کم وجهه و شخصیت زن می تواند فرصت تجلی داشته باشد.
انقلابی فرهنگی برای حضور زنان هنرمند بلوچ در توسط همت این بانو و همسرش و تلاشگران این سریال رخ داده است
اتفاقیست نو .اتفاقی که خیلی ها را که بخاطر جمود و تکرار مکررات سیمای هامون ،ازاین تلویزیون دلسرد کرده بود ،به پای تلویزیون کشاند.
ساعتی را فارغ از هیاهوهای روزمره خود به تماشای هنر آفرینی عزیزانی می نشینیم که با تمام وجود دارند سبکی نو ،ساختی اصیل،پرداختی پویا را خلاقانه به نمایش می گذارند.
ماهینی ،لبخندش ،شادیش ،نجابتش،هیاهو و بغض هایش ،همتش ،ماهرو بودنش در واقع به نوعی تجلی ماهینی های جامعه ماست.
نگاهی لطیف که در این سریال جریان دارد که همچون بستری هموار دارد از تریبونی بسیار اصیل جامعه بلوچستان را به پویایی زن بلوچ می آراید.
و از طرفی دیگر به دیگران محبت،مهربانی و به نوعی جریان داشتن زندگی را در متن زندگی بلوچها نشان می دهد. یکی از ماهیتهای زیبای سریال که به نوعی قامت زیبای ماهینی برا اساس ان گویی استوار است..
رابطه خوب او با پدر و دایی اوست که گویایی این است زنان و دختران ما به حمایت و مهربانی عزیزانشان محتاجند.
سریگهای زیبا(شالهای زیبای بلوچی )که مزین به دوخت زیبای پلیوار ودوختهای پرکار است و رنگهای زیبای لباسهای اصیل بر تن دخترکان و زنان این سریال دارد رنگ رنگ زندگی ما بلوچها را به نمایش می گذارد..
رنگهایی که بر گرفته از طبیعت است ،طبیعتی که بلوچها از آن استواری و اصالت را در عین نرمش و لطافت بهره برده اند.
ماهینی نگاهی نو به حقیقت خانواده های بلوچ است.
نگاهی که تلاش کرده کلیشه ها را کنار بگذارد و خلاقیت را نهادینه سازد..
ماهین دختری بلوچ است با امیدهایی فراوان
در واقع او عشق است!
صداقت است !
نجابت است!
شیطنتهای خاص دخترانه است!
در او میتوان بلوچستانی کوچک یافت ..
و از همه مهمتر ماهین امید است..
شاباش به گروه و عوامل سریال ماهینی.
(سعیده خاشی)

See More

مریم و ثریا بلوچ
دختران مبارز بلوچ در جدال با گرگ
مریم 21ساله ثریا 11 ساله با جسارت و شجاعتشان توانستند گرگی را شکست دهند..
دخترکان غرق شده در حاشیه های این زندگی لعنتی شهری!!!!
مانند مریم نترس و جون ثریا بجنگید!!...
گرگ های فراوان اجتماع را بدرید ..
قبل از این روح و پاکیتان را به یغما ببرند. مریم و ثریا شجاعتتان ستودنیست...
براستی از نسل هانی هستید و عاشقانه می جنگید..
دوستتان دارم.
پ.ن: دختر21ساله نیکشهری با جنگیدن با گرگی که به ثریا و خواهرکش حمله کرده بود ،جان انها را نجات داد
ناگفته نماند کا ثریا هم خواهرکش را زیر دامانش پنهان کرده بود..
این شجاعت معانی فراوانی دارد..
★♡♡

See More

ظلمي به مادران باردار در بلوچستان .

از بزرگترين ظلمي كه به زنان وبخصوص مادران باردارميشود اينست كه بدون اهميت به زحمت و مشقت ٩ماهه اين مادر درمواقع نزديكي زايمان از انتقال بموقع ان به تسهيلات زايماني يا زايشگاه خود داري ميكنند.
درصورتي كه احتمال مرگ مادر وكودك بااين تاخير بالا ميرود.
متاسفانه اين باوجوديست كه قبلا بهورزان مستقر در روستاها در طرح غربالگري توصيه هاي لازم را به خانواده كرده اند....
در برابر اجحاف بعضي از خانواده هابخصوص همسر خانم باردار كه در نزديكي روزهاي زايمان عملا به يك بيمارناتوان تبديل ميشود هيچ رسيدگي وحتي تذكري هم وجود ندارد ومتاسفانه فقط سيستم بهداشتي بايد پاسخگوباشد.
اميدواريم با تدوين قوانيني انتخاب حيات مادر و كودك بلوچ را به ميل واختيار بعضي همسران واگذار نكنند.
اطلاع رساني تاحمايتي صورت بكيرد.

See More

ترورهايي از جنس تحجر، شليكي به پويايي بلوچستان
...........................................
اختصاصی ندای زاهدان - سعیده خاشی - دامنه ترورهای خونین و بهت آور مدتیست به قشر فرهنگی استان سیستان و بلوچستان استانی پهناور و سرشار از تنش های قومی و مذهبی، رسیده است.

گشایشاتی در منعطف ساختن این فضا به یمن انقلاب اسلامی صورت گرفته است اما آنچه که این روزها مشاهده می کنیم و یا به نوعی با آن روبرو هستیم بحرانی بسیار بهت آور است که حکایت از مستولی گشتن فضایی خصمانه بر جامعه فرهنگیست!جامعه...

Continue Reading
اختصاصی ندای زاهدان - سعیده خاشی - دامنه ترورهای خونین و بهت آور مدتیست به قشر فرهنگی استان سیستان و بلوچستان استانی پهناور و سرشار از تنش های قومی و مذهبی، رسیده است.گشایشاتی در منعطف ساختن این فضا به یمن انقلاب اسلامی صورت گرفته است اما آنچه که این روزها مشاهده می کنیم و یا به نوعی با آن روبرو هست…
nedayezahedan.com

دو جوان کارگر بلوچ به نامهای عابد و زبیر در بندر عباس آرام آرام مظلومیتشان غریبیشان را جان دادند و رفتند....
"ما عابد و زبیر که نه !عابد و زبیرها هستیم
ما
بلوچستانی سرشار از درد و ناگفته ها هستیم"
بوی مرگ و پیکر جوانان بلوچ اینبار از بندرعباس آمد....
سرنوشت عجیب و مشترکی دارند جوانان بلوچستان..
جاده های استان همیشه میزبانانی بی رحم برای به آتش کشیدنشان بوده و هست..
مقصودم سیاه نمایی ،تلخ نوشتن ،رنجنامه سرودن نیست.
بلکه ترسیم حقیقتیست که اینروزها چهره ی تلخ دیگری را به نمایش گذاشته است.
جوانانی جویای کار ،برای لقمه ای نان رهسپار غربت می شوند.
غربتی که آنها را به بزم آتش دعوت کرد.دلم بشدت می سوزد هر چه می کنم از اسلوب گزارش نویسی و منطقی نوشتن در این یاد داشت استفاده کنم نمی شود که نمی شود!!
استان سیستان و بلوچستان ،خطه ای پهناور و سرشار از نعماتی که میتواند فرصت باشد و گرهی از مردم این خطه را بگشاید ،چه اندیشه ای برای جوانان و نسل آینده خویش دارد؟!
نسلی که یا تحصیل می کند تا در کاغذ بازی هاو بازی های اداری قربانی تبعیض و زد و بندها شود..
نسلی که مجبور به تاختن در جاده های مرگ و قاچاق سوخت و هزاران زهر دیگر می شود که عاقبتش سوختن و جزغاله شدن است.
نسلی که مجبور است برای امرار معاش به خارج از استان در کشتی از کار افتاده و کهنه با صاحبانی خودخواه ،بی تدبیر مشفول مشق زندگی شود که عاقبتش این حادثه تلخ است.
کار ،نان در آوردن،قربانی می گیرد.قربانیانش جوانان هستند .
این بازوی مهم جامعه دارد زیر فشارهای آقت فرسای زندگی جان می دهد.
این جامعه جوان در پی رسیدن به نانی برای ادامه زندگی دارد جان می کند.
بارها تحقیر شده است.سر خورده است!
متهم این دادگاه کیست!!!؟
هشدار میدهم به تباهی نسلی که زبیرها و عابدها فراوان دارد..
زندگی تنها محدود به این چهار دیواری امن من و شما نیست..
نبض زندگی کودکان کار شیر آباد و چلی اباد ها
دختران تن فروش و ساقی حاشیه های شهر،
مردان محکوم به حبس ابد از اعدام بازگشته
کند و مریض می زند..
پ.ن:دو جوان زیر 25 سال بلوچ به نام عابد و زبیر حمدانی به دلیل نقص فنی کشتی و آتش سوزی،به علت تنگی نفس آرام آرام جان دادند..
روحشان شاد یادشان گرامی..
S.kh
زمستان 93

See More

پا گذاشتن به منطقه ای ممنوعه بود!

دخترکان معتادی که سر در گریبان و پریشان داشتند به آینده نه چندان دور ،مثلا به چند ساعت بعد می اندیشند چند ساعتی که میخواهند خودشان را بسازند اما چگونه؟
چهره اش کودکانه بوداحمقانه داشت امرار معاش میکرد
بی رحمانه فریب دنیا را خورده بود.در گوشه ای منطقه ای که معروف به چلی آباد است داشت زندگیش را ورق میزد.....
جلوی پایش چند سرنگ خالی کثیف افتاده بود با ناراحتی نگاهم کرد وگفت دیگر بدنم با کشیدن جان نمیگیرد!باید تزریق کنم!
نگاه هراسانم را از چشمانش دزدیدم ،بلند شد و گفت چه فایده !
از من می نویسی برای کی ؟؟برای چه !جز اینکه منو مقصر بدونند و ارزوی نابودیم رو بکنند و خدارا شکر کنند که ناموسشان مثل من آلوده نشده دیگر هبچکس هیچ احساسی به من ندارد!
نامش ساراست..
یعنی دوست داشت سارا صدایش کنم
سارا تنها 5سال از من بهار بیشتر دیده بود.
27سالش است.برادر کوچکتری هم دارد.پدرش حدودا سه سال است که اعدام شده است.مادرش هم پیرشده و از کار افتاده ..
سارا و برادرش حالا شده اند قهرمانان خانه .
برادرش روزها در خیابان گل می فروشد .در کنار گل فروشی ،گاهی چرس و حشیش هم می فروشد!
مشتری های برادرش اکثرا دانشجویان هستند..
برمیگردم به چشمان سارا.همیشه وقتی شروع به صحبت با دختران آسیب دیده بلوچ می کنم تنها نور صورتشان را چشمانشان می بینم..مردگان متحرکی که تنها در چشمانشان زندگی کج دار و مریز جریان دارد.
سارا از کارهایی که کرده می گوید: ،سوزندوزی،فروشندگی،گدایی، از خطرهای زندگیش از نگاه های هیز اطرافش از سنگینی نگاه دیگران بر رویش و از باختنش.. و اما این روزها به تن فروشی روی آورده است..
باختن تنش روحش و تمام زندگیش به مردانی که او را لنگ تکه نانی گذاشتند..
سارا ابتدا در فروشگاهی فروشنده می شود کم کم می شود فروشنده مواد و ساقی بی خطر صاحب مغازه..
کم کم معتادمی شود
او شکست و هزار تکه شد ،
اینروزها می گوید نرخش پایین آمده است
مثل اینکه رقیب ها دارند فراوان می شوند و او بایدوی سبقت برباید .
درگیری سختیست با مرگ در گیر بودن.
اما خیلی نگران بود نگران وضعیت جدیدش و تزریقی شدنش.
خوشحالم هنوز در او پروا نمرده است.
اما زار می زند
زنانگی و نجابتش قربانی شده
قربانی زر و زور کاخ نشینان؟
یا جهل و در ماندگی خودش این کوخ نشینان بخت برگشته..
سارا در قمار زندگی باخته ..
از من خواست بروم پی کار خودم
گفت به اندازه کافی برادرم و دوستانش سوژه عکاس ها شده اند !
گفت برو و دیگر این ورها نیا..
این جا آخر دنیاست..
و اما من با خودم عهد بستم دوباره برگردم و بنویسم و لمس کنم از نزدیک آنچه که خواهرانم را دارد در این مناطق می آزارد..
زمستان 93
غروب 9دی ماه سال 1393
s.kh

See More