Photos
Videos
غم نگاه آخر N
31
2
Posts

مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا
چون شدم صید تو بر گیر و نگهدار مرا
اگرم زار کشی می‌کش و بیزار مشو
زاریم بین و ازین بیش میازار مرا
چون در افتاده‌ام از پای و ندارم سر خویش...
دست من گیر و دل خسته بدست آر مرا
بی گل روی تو بس خار که در پای منست
کیست کز پای برون آورد این خار مرا
برو ای بلبل شوریده که بی گلروئی
نکشد گوشهٔ خاطر سوی گلزار مرا
هر که خواهد که بیک جرعه مرا دریابد
گو طلب کن بدر خانهٔ خمار مرا
تا شوم فاش بدیوانگی و سرمستی
مست وآشفته برآرید ببازار مرا
چند پندم دهی ای زاهد و وعظم گوئی
دلق و تسبیح ترا خرقه و زنار مرا
ز استانم ز چه بیرون فکنی چون خواجو
خاک را هم ز سرم بگذر و بگذار مرا

See More
Image may contain: 1 person, sitting and indoor

تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد
و اشک من ترا بدرود خواهد گفت.
نگاهت تلخ و افسرده است.
دلت را خارخار نا امیدی سخت آزرده است.
غم این نابسامانی همه توش و توانت را زتن برده است.

...

تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.
تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان‌کن در افتادی.
تو را کوچیدن از این خاک، دل بر کندن از جان است.
تو را با برگ‌برگ این چمن پیوند پنهان است.
تو را این ابر ظلمت گستر بی‌رحم بی باران
تو را این خشکسالی های پی در پی
تو را از نیمه ره بر گشتن یاران
تو را تزویر غمخواران ز پا افکند
تو را هنگامه شوم شغالان
بانگ بی تعطیل زاغان
در ستوه آورد.
تو با پیشانی پاک نجیب خویش
که از آن سوی گندمزار
طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است
تو با آن گونه‌های سوخته از آفتاب دشت
تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت
که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است
تو با چشمان غمباری
که روزی چشمه جوشان شادی بود
و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده‌ست
خواهی رفت.
و اشک من ترا بدرورد خواهد گفت

من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می‌مانم
من از اینجا چه می‌خواهم، نمی‌دانم
امید روشنائی گر چه در این تیره‌گی‌ها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می‌رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می‌افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می‌خوانم
و می‌دانم
تو روزی باز خواهی گشت

See More
Image may contain: one or more people, sky, outdoor and nature
Posts
'Havaye To' by Farzad Farokh on Radio Javan, your number one source for Persian music and entertainment!
radiojavan.com

این شب تاریک، این چشم سیاهش را نگاه!
در شب دل بردن از مردم، نگاهش را نگاه!

گیسوانش جنگجویان شب و مژگان او
نیزه‌دارانند، غوغای سپاهش را نگاه!

...

نیمه‌شب دل می‌ربود از من که چشمش بسته شد
پلک خسته، این رفیق نیمه‌راهش را نگاه!

آسمان دریای خون شد، ابر زیر گریه زد
حالِ دورافتادگان از روی ماهش را نگاه!

با رقیبان گفت : "آه ، از دوریش ناراحتم"
چشمک رندانۀ او بعدِ آهش را نگاه!

#سجاد_سامانی

See More
Image may contain: people sitting, sky, car and outdoor

دلم آشفته آن مايه‌ی نازست هنوز
مرغ پر سوخته در پنجه‌ی بازست هنوز
جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسيد
دل به جان آمد و او بر سر نازست هنوز
گرچه بيگانه ز خود گشتم و ديوانه ز عشق...
يار، عاشق كش و بيگانه نواز است هنوز
خاك گرديدم و بر آتش من آب نزد
غافل از حسرت ارباب نياز است هنوز
گرچه هر لحظه مدد مى‌دهدم چشم پر آب
دل سودازده در سوز و گداز است هنوز
همه خفتند به غير از من و پروانه و شمع
قصه ما دو سه ديوانه دراز است هنوز
گرچه رفتى ز دلم حسرت روى تو نرفت
در اين خانه به اميد تو بازست هنوز
اين چه سوداست «عمادا» كه تو در سر دارى
وين چه سوزيست كه در پرده سازست هنوز

زنده‌یاد عماد خراسانی

See More
No automatic alt text available.

هی می رویم و جاده به جایی نمی رسد
قولی که عشق داده به جایی نمی رسد
.
چون کوه، روی حرف خودم ایستاده ام
کوهی که ایستاده به جایی نمی رسد!...
.
دریا هنوز هست، ولی مانده ام چرا
این رودِ بی اراده به جایی نمی رسد؟!
.
دنیا همیشه عرصه ی پیچیده بودن است
آدم که صاف و ساده به جایی نمی رسد!
.
«راهی ست راه عشق» که در روزگار ما
هر کس که پا نهاده به جایی نمی رسد
.
عمری فقط قدم زدم و مطمئن شدم
هرگز کسی پیاده به جایی نمی رسد
.
من حاضرم قسم بخورم مست نیستم
این چند جرعه باده به جایی نمی رسد...
.
#حسین_طاهری

See More
Hey, we'll go and the road won't come anywhere. Say say e d d. . Because I'm standing on my own. Black Chenani E! . The Sea is still there, but why am I This rwdi won't come anywhere ؟! . The world is always complicated. Adam Black e and.!!! . " there is a way of love that in our days Anyone who has a leg won't come to a place . A lifetime just walked and made sure. No one can walk anywhere. . I swear I'm not drunk. This little sip of wine won't touch... . #حسین_طاهری
Translated
Image may contain: one or more people, people standing, sky, outdoor and nature
سپنتا مجتهد زاده - ز من میگریزی
mokhaatab.com

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع...
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

See More
Image may contain: one or more people and outdoor

عمری ست تا به یادِ تو #شب، روز میکنم
تو خفته ای که گوش به آهِ سحر کنی!

دانی که رویم از همه عالم به روی توست
زنهار اگر تو روی، به رویی دگر کنی...

...

گفتی که دیر و زود به حالت نظر کنم
آری کنی! چو بر سرِ خاکم گذر کنی

#سعدی

See More
Image may contain: one or more people, people standing, shoes, outdoor and nature

نیامدن‌هایت رادوست دارم
مثل آمدن‌هایت…
که فسیل شده اند!

نمی‌دانی...
آن ساعت‌های انتظار
چه دلهره‌ی شیرینی مرا در آغوش می‌کشد
چقدر وسوسه‌ی
رویاهای یواشکی!

آن لحظه‌ها را دوست دارم
مثل یک .... طولانی است....

نگران نباش به
کارهایت برس

من اینجا
با رویای آمدنت عالمی دارم
که تو آنجا …
در وجود هیچکس پیدا نمی‌کنی

See More
I love you. Like your arrival... That's a fossil! You don't know. Those waiting hours What a sweet anxiety to embrace me. How tempting. Stealthy dreams! I love those moments. It's like a long.... Don't worry about it. Work your work. I'm here. I have a vision of your arrival. In there... You won't find anyone in the presence of anyone.
Translated
Image may contain: one or more people, ocean, sky and outdoor

نسیمی می وزد نرم و خرامان
می زند فریاد!
یار آمد- بهار آمد
زمین اما هنوزم خفته در بستر
و...........
در آغوش گرمش می فشارد خیل فرزندان دلبندش
که از سوز زمستان در امان باشند
ولی خشکیده رگهایش
در آن خون نیست
زمین خود خفته اما
خون دل نوشانده بر لبهای خشک و تشنه آنان
که سر برسینه اش دارند
نسیم اما هنوزم می زند فریاد یار آمد
بپاخیزید یار آمد
دم گرم نسیم و نغمه زیبای یار آمد
میان کوه می پیچد
هزاران قطره از نجوای او یکباره می ریزند
در رگهای خشکیده زمین در خویش می جنبد
صدای پای آب از دور می آید
نسیم آرام می خواند
و از آغوش خشک شاخه ها
گلبرگ زیبای شکوفه باز می گردد
و از سر شاخه های خشک هر بوته هزاران غنچه می روید
که می خندند و شادابند
زمین آرام می جنبد
و آهی می کشد از دل که از آهش
نفس در سینه می رقصد
ازین نجوای روح انگیز و جان بخش نسیم خوش خبر
از جای می جنبد.......
که یار آمد
بهار آمد
قدم بر دیده بگذارد
پس آنگه فرش زیبایی چنان گسترد بر سینه
که خاک تیره پنهان شد
رخ زردش و زیبا شد
و
گلگون شد
صدای پای آب از دور و
نجوای نسیم و نغمه مرغان
هم آوا با تبسم های شیرین
هزاران غنچه نورسته بر هر شاخه خشکیده از سرما
و هر خشکیده - و هر خفته - و هر جسم بی جانی
به آهنگ خوش این مژده می خوانند
که یار آمد-بهار آمد

See More
Image may contain: one or more people, people standing, flower, plant, outdoor and nature

کاش سوی تو دمی رخصت پروازم بود

تا به سوی تو پرم بال و پری بازم بود

یاد آن روز که از همت بیدار جنون

...

زین قفس تا سر کویت پر پروازم بود

دیگر اکنون چه کنم زمزمه در پرده عشق؟

دور از آن مرغ بهشتی که هم اوازم بود!

همچو طوطی به قفس با که سخن ساز کنم؟

دور از آن آینه رخسار که هم رازم بود

خواستم (عشق ) تو پنهان کنم و راه نداشت

پیش این اشک زبان بسته که غمازم بود!

رفتی و بی تو ندارد غزلم گرمی و شور

که نگاهت مدد طبع سخن سازم بود.

See More
Image may contain: one or more people

این ابرها را
من در قاب پنجره نگذاشته ام
که بردارم
اگر آفتاب نمی تابد
تقصیر من نیست...
با این همه شرمنده ی توام
خانه ام
در مرز خواب و بیدار ست
زیر پلک کابوس هاست
مرا ببخش اگر دوستت دارم
و کاری از دستم بر نمی یاد...
رسول يونان

See More
Image may contain: 1 person, sitting and indoor

دل سپردن عین ِ ناکامیست فکرش را نکن
ابتدای بی سرانجامیست فکرش را نکن
دود می خیزد هنوز از قلب عاشق پیشه ها
بوسه بر آتش زدن خامیست فکرش را نکن
عشق را صدبار بر دار جفا آویختند...
ساده گفتم عشق اعدامیست فکرش را نکن
بی خیالی بر دل و دلدادگی ها بهتر است
عشق جان کندن به آرامیست فکرش را نکن
عهده کرده بشکند دل را کماکان تا ابد
درشکستن ها یلِ نامیست فکرش را نکن
نه وفا داری ندارد می پرد یکباره باز ...
این کبوتر مرغ هربامیست فکرش را نکن
دل سپردن بازی احساس با قلب شماست
درنهایت تلخ فرجامیست فکرش را نکن
کار هرکس نیست بازاین وزنه را برداشتن
درتوانِ شیخ بسطامیست فکرش را نکن
نه دلم راضی نشد از بیتهای قبلی ام
دل ندادن کار هر عامیست فکرش را نکن

See More
Image may contain: one or more people, ocean, sky, outdoor and water

. به هيچ متمم و صفتي نياز ندارد عشق.خود به تنهايي دنيايست عشق.يا درست در ميانش هستي،در آتشش،يا بيرونش هستي،در حسرتش

No automatic alt text available.

او رفت و صبر رفت
و تحمل تمام شد
از هم گسست
سلسله ی اختیار ما

...

گفت از تو یاد میکنم
اما وفا نکرد
یادش به خیر
یار فراموشکار ما...

See More
He went and waited. And it's over. Break it together. Our Hierarchy. He said I'll remember you. But he didn't fulfil it. Good memories. Our forgetful friend...
Translated
Image may contain: one or more people, people sitting and outdoor